یه سلاااااااااااااااااااام شکلاتی به دوستای گوگولی خودم!حالو احوال؟ دماغتون خپله؟ خوش میگذره؟ منکه خیلی عالیم. امروز مدرسه خیلی باحال بود! با بچه ها کلی مسخره بازی در اوردیم. تازه من امروز ۲۰ گرفتم دلتون بسوزه
امروز زنگ تفریح انقده خفن بود! با بچه ها دسته جمعی عین اسکلا رفته بودیم دستشویی دیوارای دستشویی هامون تقریبا کوتاهن.تو دستشویی اولی نهال دوستم بود،وسطی من بودم،سومی هم سحر بود. من یهویی یه رگ تو گردنم قلمبه شد()جو گرفتم شیلنگ آبو برداشتم و آب می پاشیدم تو دستشویی های کناریم یهویی جیــــــــغ نهالو سحر رفت هوا! که ساغـــــــــــــر بیشعــــور نکــــــــــــن! بدبختا خیس خیس شده بودن نمیتونستن بیان بیرون(خودتون میدونین چرا) که یه مرتبه دیدم باران رحمت الهی از بالا رو سرم بارید از دو طرف شیلنگا آب می پاشیدن رو سرم واااااااااااااای خدا منم جیغم رفت هوا! آخه چند نفر به یه نفر؟!؟!؟! منم درو باز کردم پریدم بیرون. هرسه تامون عین موش آب کشیده شده بودیم بعد اون دوتا عین قوم مغول حمله کردن به منه بدبخت! بدوبدویی تو مدرسه راه افتاده بود که بیا و ببین! هممون به مثال یخ شدیم
بعدشم که رفتیم کلاس خانوم دلاویز معلم زیستمون یه امتحانی ازمون گرفت حسابی حالمون جا اومد
ن : sAghAr JoOOoN
ت : بیست و یکم مهر 1390
ز : 15:24
| +
سیـــــــــــــــــــــــــــلام جیگرطلاهای خودم! چطورین؟چیکار میکنین با درسو مدرسه؟منکه خیلی داره بهم می خوش گذره!همه معلمامون عالین.درسامونم که حرف ندارن!کلا مدرسه خیلی حال میده.به قول شاعر: همه چی عالی،وای که چه حالی،دارم حس میکنم عطرتو همین حوالی،همه چی عالی... عه عه ببخشید آخرش اضافی بود
مشهد هم اینقد خوش گذشت که حد نداشت.حالا یکی یکی خاطراتمو از اونجا میتعریفم. ساسانم که دانشگاش شیرازه. داداش گلم! دلم براش شده اندازه مژه کوچیک ردیف پایین چشم چپ پشه کوره!!!!
دیشب خیلی رلکس تو خونه نشسته بودمو ایسان میدیدم که یهو دبیر پرورشیمون زنگ زد.من برداشتم فک کردم دوستم سحره میخواد اسکلم کنه منم کلی مسخرش کردم!!! که آره جون خودت سحر! من خودم کلاغو رنگ میکنم جای قناری میفروشمو من خودم زغال فروشم و اینا! خلاصه هرچی خانوم حسینی میگفت که بابا ساغر من خانوم حسینی ام سحر نیستم! میخوام ببینم میتونی فردا که از اداره چند نفر میان این شعررو تو برنامه بخونی؟(نه که من صدام خیلی قشنگه!) آخراش دیگه دیدم نه بابا انگار جدی جدی خانوم حسینیه! اینقد خجالت کشیدم که حد نداشت! تبدیل به دی هیدروژن مونوکسید() شدم به اعماق زمین سفر کردم
امروزم تو مدرسه من هی شعرای باحال خنده دار میخوندم بچه ها هم میخندیدنو دست میزدن. یهو یکی از این پیشای افاده ایه پررویه بی ادبه همه چی،اومد گفت تو انگار یه تختت کمه ها!منم گفتم این خاک بر سر تازه فهمیده من فرش پاتریسم! بچه ها هم که ازش بدشون میومد یهو منفجر شدن!
خب دیگه
ای که از درد دلم با خبری قرص دلدرد مرا کی میخری
بازم به قول شاعر: مــــلــــــــــــــــــــــودی...
ســــــــــــــــــــــــلام به همه دوستای تیتیش خودم! نمیدونین چقد دلم براتون تنگ شده بود اما چاره ای نیست دیگه! مدرسه ها که دارن شروع میشن، منم که به قول بعضیا خرخـــــــــون() وقتی واسه رسیدگی به وبلاگم ندارم.
خب حالا گذشته از این حرفا، میخوام به افتخار ارمس عزیزم یه خاطره تعریف کنم که جیگرش حال بیاد. و البته یذرشم تقدیم به این کمانگیر که بی تربیتیه منو ببخشه و دست از سر دختر همسایشون برداره
دیروز با دوستم نهال رفته بودم بیرون، یخورده خرت و پرت واسه مدرسه بخریم، یهو یاد دوران طفولیت افتادیم زد به سرمون دو تا لپ لپ شانسی بزنیم. من یکی برداشتم، نهال هم یکی برداشت. آقا چشمتون روز بد نبینه از شانس کج و کوله ی ما یه مشت آشغال توش بود مال دوتامون رو هم ۲۵تومن هم نمی ارزید حالا ما به خیال خودمون چقد خوش شانس بودیم! حسابی خیت شدیم همینجوری عین حسرت دیده ها به لپ لپا نگاه میکردیم و... بعد یهو هردومون زدیم زیر خنده داشتیم میرفتیم که پسره مغازه داره دوید صدامون کرد. بدبخت دلش واسمون سوخت، یدونه فیلم سک سک واسمون اورد. گفتش بیاین اینو بگیرین که دست خالی هم نرفته باشین فیلمش در جست و جوی نمو بود!!! باورتون نمیشه اینقد هوس کرده بودم دوباره ببینمش که حد نداره گفتم خدا رو شکر که تو لپ لپا آشغال بود! وگرنه نموی عزیزم گیرم نمیومد!!!
سیـــــــــــــــــــــلام سیـــــــــــــــــلام دوستای گوگولی مگولیه شیرین عسل خودم! نمازو روزه ها قبول. خوش میذگره؟ اینبار میخوام به سفارش یکی از دوستام، یه خاطره ی قدیمیو تعریف کنم.
تابستون سالی که میرفتیم سوم راهنمایی با مدرسه و کلی از بچه ها رفتیم اردو تهران.اونجا یروز بردنمون پینت بال.اول ریختیم تو یه اتاق که خیر سرمون لباس مخصوص بپوشیم که لباسامون کثیف نشه.لباساش اونیفورم جنگ ایران و عراق بود منم که وطن پرســــــــــــــــــــت!() لباس ایران عزیز را به تن کردم.آقا از شانس بوگندوی ما، شلواره اندازه ی ۷تای من توش جا میشدو کمربند لازم داشت،تا رفتم کمربند بردارم فقط یدونه داغونش برام موندمجبور شدم قید کمربندرو بزنم و با یه دستم بالای شلواره رو جمع کرده بودم و گرفته بودمش که از پام نیفته.وای خدا تیپم اینقد کرکر خنده بود که نگو! آقا یهو اونا که تو زمین بودن نوبتشون تموم شد منو چند نفر دیگرو هل دادن تومنم با اون شلوارم! وقتی یه زنه میخواس اسلحمو بهم تحویل بده یهو زد زیر خنده گفت شلوارتو بکش بالا!منم اصلا حواسم نبود که شلوارم تودستم نیس! نگاه پایین کردم دیدم شلوارم تا رو زانوهام افتاده پایین!وااااااااااااااااااای آبروم رفت!!!!() خلاصه ما یه دستمون اسلحه، یه دستمون شلوار،پشت سنگر!! نمیدونستم چیکار کنم!شلوارمو بچسبم یا نشونه گیری کنم!ده تا توپ بهم شلیک شد(نهایت چلمنیت) لباسام رنگی رنگی شده بودن!آبی ،صورتی،قرمز البته بگماااااا!منم ۳نفرو زدم ()
خب دیگه! هرکی یذره دیر بجنبه این بلاها سرش میاد تقصیر من نبود که!!! حالا نه که خودت شاهکار تیراندازی هستی!!!
برای آدم بدا!!! هرگونه خنده ی اضافه و حرکات ناموزون و بی مورد به هنگام خواندن مطالب و حتی نظرات معمولی که به صورت خصوصی گذاشته شود و یا کپی برداری از خاطرات و الفاظ پیگرد قانونی دارد!! آقا برو نون فکر خودتو بخور!! این نونا خوردن نداره ها! این نونا رو بخوری یهو دیدی میشه یه سلول سرطانی تو مغزت! من نمیخوام تو سرطان بگیری عزیزم! من اینجا یه جمله ی دیگه هم نوشته بودم که داداش ساسانم گفت پاکش کنم(لعنت به این استبداد) و حالا برای تشنگان حقیقت: من ساغرم. هرچی خواستی حقیقت بکشفی برو پروفایلمو بنظر. بابای بابای